91.9.16گوسفند قربانی کردن برای ساریناجون
امروز 91.9.15و روز 4شنبه است وتو 7روزه هستی که صبح امروز بابابزرگ ابوالفضل وباباهادی ساعت 9 رفتن برای خرید گوسفند و ساعت12 یه گوسفند خوشگل و بزرگ آوردن و در پارکینگ بستن تا برای فردا قربانی کنیم تا اینکه امروز 91.9.16روز پنجشنبه ساعت 1ظهر قصاب آمد ومن و سارینا وخاله فریده و باباهادی و بابابزرگ ابوالفضل و مادربزرگ ملیحه رفتیم جلوی درب پارکینگ و کمی بعدهم دایی میثم آمد وقتی سر گوسفند و بریدیم بابابزرگ کمی از خونش به صورت همه ما مالید و بعدهم باباهادی 1فشفشه رنگی در وسط خیابان روشن کردوبعدش آمدیم بالا و گوشتهارا تقسیم کردیم تاساعت 6عصر شب هم من و تو باباهادی مادربزرگ ملیحه رفتیم جاده ساحلی کمی نشستیم و وباره 1فشفشه رنگی دیگه روشن کردیم و بعد آمدیم خانه دختر شیطون و عزیز خودم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


91.9.16گوسفند قربانی کردن برای ساریناجون
